گفت و گو با عباس وفای خواننده قدیمی

 

 

روزی که قرار بود برای انجام گفت و گو با «وفا» به منزلش بروم مقارن بود با «ولنتاین». یادم آمد آن‌ سال‌هایی که ما جوان بودیم «وفا» ترانه‌ی «زنگ مدرسه» را خواند:

 

حالا که از صدا افتاده زنگ مدرسه‌هامون
حالا که فصل تابستون، نشونده غم به دل‌هامون
بهار ِمن، خداحافظ، خداحافظ تا پاییز

شعر و آهنگ این ترانه از «جهانبخش پازوکی» بود. این ترانه خیلی زود ورد زبان جوان‌های آن‌ دوران شد، دورانی‌که رابطه‌ی عاشق و معشوق در نگاه‌های بین راه مدرسه خلاصه می‌شد.

 

در این گرمای تابستون
دلم غرق زمستونه
امید من به پاییزه
که دیدار تو آسونه

وقتی با «وفا» به گفت و گو نشستم از او سراغ ترانه‌ی «زنگ مدرسه» را گرفتم، وفا گفت این ترانه‌ مانند بسیاری از کارهای دیگرم فقط در آرشیو رادیو ایران است.

به او گفتم خیلی دوست داشتم شنوندگان رادیو زمانه هم این ترانه را بشنوند. او صمیمی و بی‌تکلف پشت پیانو نشست و خواند:

 

میام هر روز همونجایی
که می‌دیدم نگاهت ‌رو
دوصد نفرین به تابستون
که بر من بسته راهت رو

«وفا» در سال ۱۳۲۹ در تهران به‌ دنیا آمد، از آن‌جایی که خانواده‌اش اهل هنر بودند خیلی زود فعالیت هنری‌اش را آغاز کرد و خوش درخشید. وفا متأهل و دارای دو فرزند به نام‌های «شاهین» و «شیرین» است.

او در ایران زندگی می‌کند و در مراسم و جشن‌های خصوصی برنامه اجرا می‌کند. نوروز امسال قرار است در استانبول و آنتالیا کنسرت اجرا کند و پس از آن‌هم در «باکو» برنامه دارد.

 

Download it Here!

فعالیت هنری شما از چه زمانی آغاز شد؟

از هفت سالگی که به دبستان رفتم می‌خواندم. وقتی قرار بود در مدرسه جشنی برگزار شود مدیر مدرسه می‌آمد و می‌گفت بچه‌ها هفته آینده جشن داریم یکی می‌گفت من بلدم آکروبات بازی کنم، یکی می‌گفت من بلدم جوک بگویم دیگری می‌گفت من بلدم برقصم، داستان تعریف کنم‌... من می‌گفتم «آقا ما هم بلدیم بخونیم» و می‌رفتم روی سن تنها، بدون موزیک سه، چهار ترانه می‌خواندم.

بعد از دبستان که وارد دبیرستان شدم فعالیت من گسترده‌تر شد. در تهران، بین تمام دانش‌آموزان کشور افرادی انتخاب می‌شدند، هر کسی در هر رشته‌ هنری که کار می‌کرد، یکی ساز می‌زد یکی می‌خواند، این‌ها به تربیت بدنی معرفی می‌شدند و آن‌جا استعدادها را جمع می‌کردند و به «اردوی رامسر» می‌بردند.

در اردوی رامسر من به عنوان شاگرد نمونه و آواز انتخاب شدم، آقای محمد نوری، خواننده جزو هیأت داوری ما بودند. آن‌ سال من بین دانش‌آموزان تهران و ایران نفر اول شدم.

 

چه زمانی به صورت حرفه‌ای کارتان را آغاز کردید؟

خوانندگی به صورت حرفه‌ای را زمانی شروع کردم که با جهانبخش پازوکی توسط زنده‌یاد بابک بیات آشنا شدم. بابک بیات من را به استودیو کاسپین برد، استودیو کاسپین آن‌موقع شرکتی بود که کاست می‌زد.

بابک بیات هم‌محلی ما بود. روزی به من گفت تو و «ستار» با من به استودیوی کاسپین بیایید و قراردادی ببندیم تا به شما آهنگ بدهیم و کارتان‌ را شروع کنید. ما رفتیم استودیو کاسپین و قرار شد جهانبخش پازوکی با من کار کند و بابک بیات با «ستار» و «ناصر».

در آن کمپانی کاست‌هامان را پر کردیم و من آهنگ «پدرا، مادرا» و «دنیا آی دنیا» را به عنوان اولین کارهایم در استودیو ضبط کردیم و کاستش به بازار آمد. آقای پازوکی اسم مستعار «وفا» را برای من انتخاب کرد.

آن ‌زمان برادرم، آقای «جمال وفایی» به رادیو راه پیدا کرده بود و معروف بود. روزی آقای شاهرخ نادری میکروفن رادیو سیار را به منزل ما آورد که با برادرم گفت و گو کند تا در برنامه صبح جمعه پخش شود.

شاهرخ نادری پرسید آقای وفایی برادرهای شما هم می‌خوانند؟ جمال گفت بله، هر سه برادر من (کمال، تقی، عباس) خواننده هستند. از ما سه برادر خواست ترانه بخوانیم، ما هر سه خواندیم و روی من تکیه کرد و گفت چه صدای خوبی دارد.

من گفتم اتفاقاً هفته گذشته من ترانه ضبط کرده‌ام پرسید آهنگساز کیست؟ گفتم جهانبخش پازوکی. با تعجب پرسید تو از جهانبخش پازوکی آهنگ خوانده‌ای!؟ گفتم بله، این‌هم نوار‌ش.

نوار را از من گرفت و در برنامه‌ی «صبح جمعه» ادیت کرد. آهنگ من ساعت ده صبح از رادیو پخش شد، غروب همان ‌روز مردم به برنامه‌ی ترانه‌های درخواستی زنگ زدند و آهنگ من را درخواست کردند، این اولین کار حرفه‌ای من بود که از رادیو پخش شد.

یک‌سری از کارهای من در رادیو ضبط می‌شد، خواننده‌ی رادیو هم بودم، یعنی نه تنها بیرون کار کنم، در رادیو هم با ارکسترهای مختلف رادیو، با ارکستر بزرگ رادیو، با ارکستر پاپ رادیو، با شما و رادیو خیلی کار ضبط می‌کردم.

وفا، خواننده موسیقی پاپ

 

مجموعاً چند ترانه خواندید؟

کارهایی که در رادیو ضبط کردم و کارهایی که بیرون با جهانبخش پازوکی کردم به هفتاد، هشتاد ترانه می‌رسد.

آن‌زمان که ما نوجوان بودیم و آقای «وفا» را شناختیم به عنوان چهره‌ای که گل کرد و محبوب شد، تصور ما این بود که آقای «جمال وفایی» شما را وارد عرصه موسیقی کرده‌ است.

«جمال» خیلی به من کمک کرد. ما دو برادر بودیم که دستمان توی دست هم بود، هرجایی که احتیاج بود، جمال به کمک من می‌آمد و هر جا که نیاز بود من به کمک جمال می‌رفتم.

جمال خیلی جاها به من کمک کرد، زمانی که نزد آقای اسماعیل مهرتاش کلاس موسیقی سنتی می‌رفت (خدا رحمتشان کند یکی از اساتید دانش موسیقی ایران بودند) جمال نزد ایشان کار می‌کرد و ردیف‌های موسیقی و آواز را یاد می‌گرفت.

من دوازده‌ ساله بودم که روزی جمال من را همراه خودش به کلاس آقای مهرتاش برد، آقای مهرتاش به من گفت: شما هم آواز می‌خوانید؟ گفتم بله استاد، من‌ هم می‌خوانم و شروع کردم و یک ترانه از «ویگن» خواندم.

گفت صدایت خیلی قشنگ است ولی این‌جا کلاس موسیقی سنتی است، بیا روشت را عوض کن آواز سنتی بخوان. دور تا دور همه شاگردان استاد مهرتاش نشسته بودند، آقایان عبدالوهاب شهیدی، شجریان، منتشری... گفتم آقای مهرتاش من جاز دوست دارم، گفت نه، حیف است، صدایت خیلی قشنگ است. من ‌هم آن‌زمان تحت تأثیر صدای ویگن دوست داشتم «پاپ» بخوانم.

من این کلاس را مرتب با جمال می‌رفتم، یک هفته که نمی‌رفتم، جمال می‌گفت آقای مهرتاش گفته چرا عباس را نیاورده‌ای؟ عباس در آینده معروف می‌شود به‌شرطی که حرف من‌ را گوش بدهد و آواز سنتی بخواند.

وفا، پوران، گوگوش و جمال وفایی

 

شما زمانی وارد عالم سینما شدید، چه کسی این استعداد را در شما کشف کرد؟

آقایی بود به نام امیر معصومان که در سینما با نام «امیر آشنا» معروف بود. روزی به من تلفن زد و گفت می‌خواهیم بیاییم با تو قرارداد فیلم ببندیم.

فکر کردم چون امیر رفیق من است دارد با من شوخی می‌کند، گفتم امیر دست از سر ما بردار، آقای بهروز وثوقی، فردین (خدا رحمتش کند)، جمشید مشایخی و دیگران هستند، من که کارم سینما نیست، کار من خوانندگی است.

گفت نه به ‌خدا قسم، من از استودیو زنگ می‌زنم الآن آقای مجتهدی، تهیه کننده سینما، آقای سیامک یاسمی، کارگردان و آقای سیاوش شاکری این‌جا نشسته‌اند. دیدم کار جدی است، با آن‌ها صحبت کردم.

سپس رفتم و این‌ها با من قرارداد فیلم بستند که قرار شد خانم لیلا فروهر نقش مقابل من را بازی کند و آقای جمشید مهرداد، آقای رضا کرم‌رضایی و ... دیگران در این فیلم بازی کنند.

فیلمی به نام «‌رابطه جوانی» بازی کردیم. این فیلم اکران شد و رکورد‌دار فروش فیلم‌های فارسی شد. این اولین فیلم من بود. بعد از آن استودیوهای مختلف به من زنگ می‌زدند و پیشنهاد می‌دادند که فیلم بازی کنم.

آن کمپانی که اولین فیلم را بازی کردم به من گفتند جای دیگر نرو، تا ده فیلم باید با ما کار کنی. همین‌طور هم شد من با آن‌ها سه، چهار فیلم دیگر کار کردم و دیگر خورد به انقلاب و ما ممنوع‌الصدا و ممنوع‌التصویر شدیم.

وفا و جمال وفایی

 

ممنوع‌الخروج هم شدید؟

خُب در مملکت انقلاب شد و تا به وضع مملکت رسیدگی کنند همه خواننده‌ها ممنوع‌الخروج شدند. ولی وقتی رسیدگی شد، فهمیدند ما جز خوانندگی و سه، چهار فیلمی که بازی کرده بودیم، کاره‌ای نبودیم.

اصلاً ما آدم سیاسی‌ نبودیم، به ندرت خواننده‌هایی پیدا می‌شوند که در کار سیاست می‌روند. هیچ‌وقت با سیاست کاری نداشتم و الآن هم ندارم. همیشه برای مردم مملکتم آواز خواندم، الآن هم می‌خوانم.

 

 

 

دانلود فول البوم


Vafa - Gham Shode Ba Dele Man Hamsafar.zip
Vafa - Ino Bavar Mikoni.zip
Vafa - Pedara Madara.zip
Vafa 1.zip

برچسب‌ها: وفا


 

نوشته شده توسط سعدی در ساعت موضوع | لینک ثابت