بیوگرافی داریوش جاویدان

در مورد خودم و كارهايي كه در دست تهيه و اجرا دارم.نام و شهرت اصلي من سيد مصطفي موسوي است ، درهفت آبان 1325در كرمانشاه متولد شده و در خانواده اي مذهبي نشو و نما كردم ، بعلت حضور ذهن و قابليتهاي هنري در اكثر زمينه ها به ويژه مجسمه سازي ،خط و نقاشي ، شعر و نويسندگي ، تئاتر و موسيقي هميشه در اعياد ملي و مذهبي و جشن تحصيلي آخر سال شركت مي كردم . درسن 12 سالگي با همان خرجي روزانه پولي جمع كرده و سازي دست دوم خريدم و بدور از چشم مادر كه بر عكس پدر كه يك روحاني روشنفكر بوده وهست بدون راهنما و معلم پس از يكسال تمرين با خود توانستم علاوه بر نوازندگي شعر و آهنگي نيز به نام “هو يا علي مدد“ بسازم، با تشويق پدر در شب سيزده رجب روز تولد مولاي متقيان علي عليه السلام آنرا در جمعي كه مادر هم حضور داشت خواندم .و “مادر“ آنچنان تحت تاثير قرار گرفت كه ضمن دعاي خير گفت : حال كه عشق و علاقه به موسيقي هم پيدا كرده اي و بدون استاد و معلم چنين شعر و آهنگي ساختي و با ساز و آوازت مرا به ياد پدر شهيدم عاشق حاج علي اف انداختي كه چون تو ولي به زبان تركي از علي عليه السلام مي خواند ، ديگر نيازي نيست كه دور از چشم من باشي ، اطاق بالا را در اختيارت مي گذارم تا بعد از تكاليف مدرسه هر مقدار كه مي خواهي تمرين كني ، من از توجه و مهر ناگهاني مادر كه برايم تازگي داشت به گريه افتادم و اشك شوق ريختم ومادر در حاليكه با دستان زبر و پينه بسته اش كه در اثر كار زياد سفت و سخت و زبر چون سنگ خارا شده بودند سر و صورتم را نوازش مي داد گفت : من نگران بودم ولي حالا دانستم ، تا عمر داري با همين سازت در خدمت علي عليه السلام و آل علي خواهي بود ، گريه نكن پسرم ، به تو افتخار مي كنم و براي هميشه شيرم را به تو حلال كردم ، كساني كه در مناطق عشايري زندگي مي كنند مي دانند كه معني اين حرف آن هم از زبان مادري پر ابهت و سخت گير و متعصب چقدر شيرين و افتخار آفرين است وهمين حرف به موقع مادر نقش بزرگي در سر نوشت من بازي كرد. پدر او عاشق حاج علي اف “يوسف“ همان عاشق مشهور و دلاور آذربايجان شوروي سابق است كه به خاطر گرايشهاي اسلامي به دست بلشويكهاي كمونيست شوروي شهيد شد و جالب است اگر بدانيد مادر بزرگ مادرم نيز همان “قدم خير“معروف است كه در جنگ با انگليسيها حماسه ها آفريده است و دلاوريهاي اين شيرزن افسانه اي قصه هميشگي و بي پايان شبهاي دراز زمستان عشاير لرستان و مناطق كرد نشين و اصيل است .به ياد او اسم مادر مادرم را نيز “ قدم خير “ مي گذارند تا ياد وخاطره او براي هميشه زنده بماند .
و پدرم نيزحجت الاسلام والمسلمين سيد شاهمراد موسوي معروف به سيد كرمانشاهي همرزم شهيد واحدي كرمانشاهي ، يار و ياور هميشگي رهبر و بنيانگذار فدائيان اسلام حضرت شهيد سيد نواب صفوي رحمة الله عليه است. در زمان سلطنت نفس عماره در سال 1347 در سن 22 سالگي چون علاقمند به ادامه تحصيل بودم بنا بر توصيه دوستان پدرم به نام مستعار و غير حقيقي در دانشگاه تهران اسم نويسي كردم كه از گزند ساواك در امان بمانم ،ولي در اوائل سال 1348 درسال دوم “علوم سياسي“ بعلت فعاليت هاي مستقيم سياسي در تير اندازي حكومت شيطاني شاهنشاهي بالاخره شناخته شده و مجبور به فرار و ترك دانشگاه شدم . چون از نظر شكل و شباهت ظاهري شباهت بسيار نزديكي به شهيد حضرت نواب صفوي داشتم و اين مطلب را سازمان امنيت كه به ساواك معروف بود مي دانست ، به كمك دكتري جراح كه محرم و از دوستان نزديك پدرم بود تغيير چهره و روش مبارزاتي دادم ، با بلند شدن موي سر كاملا به هيئت دراويش در آمده و در نزديكيهاي آبشار دربند شميران اطاقي اجاره كرده و بانام مستعار درويش جاويدان زندگي دوباره اي را شروع كردم ، دوست همرزمي داشتيم به نام شيخ احمدي كه در همان زمان از چنگ ساواك گريخته و به محل جديد من پناه آورده بود به علت تغيير ظاهري در وحله اول موفق به شناخت من نشد ، تاكه خود به او گفتم من همان سيد مصطفي هستم ، اگر او در ايران و در كنار من مي ماند بي گمان هر دو شناخته و دستگير مي شديم ، بعد از چند هفته پذيرايي و پيدا كردن آرامش خودش گفت كمكم كن تا از كشور خارج شوم ، من به ياد مرحوم شهيد “باباخاني“ افتادم كه آزاد مرد و حر صفتي بود و در قصر شيرين زندگي مي كرد ، بعدها او هم بوسيله ساواك دستگير و زنداني شد و تا پيروزي انقلاب همچنان در زندان ماند ، چند مدتي هم در زندان با مرحوم زنده ياد آيت الله طالقاني رحمت الله عليه هم سلول بود در اثر لطمات و شكنجه هاي سختي كه ديده بود چند ماه بعد از پيروزي انقلاب لذت پيروزي را نچشيده به شهداي اسلام پيوست .
به او گفتم من از طريق مرتضي بابا خاني تورا به نجف اشرف مي رسانم ، تو هم قول بده هر جا كه مي تواني از من رد پا بگذاري بگذار و همه جا شاع كن سيد مصطفي موسوي تو هستي ، تا اگر ساواك كوچكترين بويي از تغييرات من برده باشد توجهش به سوي تو و كارهاي تو جلب شود تا من بتوانم با اين حركت جديد مبارزاتي كه حركتي فرهنگي و هنري است در صورت امكان كاري كنم و شيخ احمدي هم الحق آنچنان در نقش خود و من ماهرانه بازي كرد كه ساواك را بدنبال خود تا نجف اشرف و جبل عامل لبنان كشاند.
شاهنامه خوان قصه نخوان ، علي گويم علي جويم ، دوتا چشم سياه داري ، بزن اي ني زن ، سوگندم ، درويش پولي نيست ، باباكوهي ، چيني بند زن ، هو يا علي مدد ، درويشم و درويشم ، علي آمد اسم اعظم ، زورخانه بسته ، من خد را دیده ام و ديگر سرودهايي كه در آن زمان اجرا شد واكنش هاي مستقيم و غير مستقيم من بودند كه در برابر رژيم منحوس گذشته از خود نشان داده و به يادگار گذاشتم . با پيروزي انقلاب من هم چون ديگر عزيزان از زندان دلهره وترس دائم از ساواك آزاد شدم ، ولذت پيروزي بيقرارم كرده بود ، با مدد ياور هميشگي مبارزنستوه و اهل نور و قلم استاد عزت الله كريمي پدر زور خانه و فتوت و جوانمردي كه هم اكنون مدير و صاحب امتياز نشريه “رخصت پهلوان“ است و استاد حسين چتر نور شاعر و نويسنده نامدار كشور و مرشد معروف فلامرز تهراني سرود هاي امام آمد ، دكتر شريعتي ، تختي قهرمان ، آيت اله طالقاني وچند شعر و غزل زورخانه اي اجرا كرديم . با شروع جنگ تحميلي نيز با سرودهاي برادرم رفته به جنگ “پستچي“ شهيد بي كفن جنگ زده ، كوچولو ، خاك وطن ، آرزوي شاعر ، تفنگ ، ياران ، يا محمد ، عموي روستا نشين ، وطنم ايران ، سر ماي دار ، مرتضي علي و ديگر سرودهايي كه الان يادم نيست چند مدتي مشغول بودم . چون پدرم در همان اوائل جنگ به جبهه رفته و خانواده را به من سپرده بود و آنوقت مشغول جذب نيروهاي ستاد بسيج عشايري استان كرمانشاه در خدمت سپاه پاسداران در چم امام حسين عليه السلام بود . بالاخره طاقت نياورده خانواده را به خدا سپرده و بعنوان يك بسيجي ساده و گمنام به نزد پدرم رفتم ، پدر خيلي تمايل داشت در كنار او بمانم ودر كارها به وي كمك كنم ، مدتي هم ماندم اماداغ فراق و ياراني كه به شهادت مي رسيدند برايم فوق العاده سنگين كشنده و طاقت فرسا شده بود وچون مي دانستم با مشورت پدر به نتيجه نخواهم رسيد واو نخواهد گذاشت به خط مقدم و خط حمله بروم بدون مشورت و حتي خدا حافظي با پدر به جبهه “ دهلران “ كه شب وروز بمباران مي شد و بنا به علتهايي در آنزمان نيرو كم داشت رفتم ، اما در سومين روز ورودم در اثر شدت انفجار موج شش سال تمام به نوعي بيماري نسيان و فراموشي افتادم ، تا عاشوراي سال 1369 مادرم كه ارادت خاصي نسبت به سرور شهيدان عالم آقا امام حسين عليه السلام دارد و از وضعيت و حال من خيلي دلتنگ و بي طاقت شده بود ، به آقا امام حسين “ع“ مي گويد : اگر شفاي پسرم را امسال هم ندهيد من ديگر پا به مجالسي كه با نام مقدس و قشنگ توبر پا مي شود نخواهم گذاشت . و ماجراي شفاي من خيلي شنيدني و خاطره انگيز است . در اين مدت شش سال اين مادر خداشناس و فداكار كه جانم و هرچه دارم فداي او باد به اميد اينكه ديدن ساز، ساز مورد علاقه ام مرا به خود آورد ، آنرا روبروي من به ديوار آويزان مي كند وشش سال تمام انتظار مي كشد. تا آنروز معجزه آسا كه روز تاسوعاي حسيني بود ، صداي يا اخا ابوالفضل با ضربات سنگين طبل و سنج به وضوح شنيده مي شد ومن مانند كسي كه از خوابي بسيار سنگين و طولاني بيدار شده باشد بودم ، متوجه سازم شدم كه به ديوار ، آويزان بود واز مادرم كه با سيني چاي وارد اطاق شده و به طرف من مي آمد با تعجب پرسيدم مادر اين ساز من است چقدر خاك گرفته است ، جلدش كجاست؟ و هنوز حرفم به آخر نرسيده بود كه مادر ناله اي كرد و با سيني چاي نقش بر زمين شد، در اثر ضربه افتادن مادر و ايجاد سروصداي سيني چائي ،خواهرم هراسان و سراسيمه وارد اطاق شد و وقتي كه متوجه اتفاقي كه افتاده است گرديد در حاليكه پيوسته اشك شوق مي ريخت مرا متوجه ساخت كه بيچاره مادر شش سال تمام در انتظار چنين معجزه و روزي بوده است كه من خود را و سازم را به ياد آورم ودر اين مدت تنها يار و ياور و تنها مونس و غمخوارم بعد از خدا همين مادرعزيز و دوست داشتني بوده است .....خلاصه اينكه با بهبودي و سلامت كامل در سال 1370 مشغول نوشتن نمايشنامه تابلو موزيكال “ وحدت جهاني حيوانات “ شدم . در اين نمايشنامه هر حيواني سمبل يك كشور بود ، فيل هندوستان ، روباه انگليس ، شتر عربستان ، خرس شوروي ، پلنگ مظهر بلند پروازي آمريكا ، واسب سفيد يادآور ايران هميشه نجيب و هميشه مظلوم سراسر تاريخ ، نمايش در مورد حفظ محيط زيست و زنگ خطر لايه “ ازن “دور مي زد و اولين تئاتر تابلو موزيكال ايران اسلامي بعد از انقلاب بود . با كارگرداني و شركت خودم در نقش اسب سفيد به مدت دو ماه در تئاتر قلهك در مجموعه ورزشي تفريحي شهيد چمران به روي صحنه آمد و مورد استقبال عموم به ويژه فرهنگيان و دانشگاهيان قرارگرفت ، ومن دراين تولد دوباره در اثر محبت و تشويق هنر دوستان به شوق و وجد آمده ونمايشنامه ديگري به اسم شب نشيني ميوه ها نوشتم و در نظر داشتم ضمن اينكه تماشاگر را با خواص دارويي ودرماني ميوه ها آشنا كنم بصورت “طنز “ درامي جهاني را درباره نظم نوين جهاني و تك قدرتي دولتي قلدررا به نام آمريكا بصورت تمثيل و اشاره بطور غير مستقيم به نمايش بگذارم كه با كار شكني و بد گويي عده اي از خدا بيخبر كه در همه جا ودر هر لباسي هستند ،حتي در لباس هنري ودرگيري لفظي با برادر خوشرو معاونت پيشين وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي كه به مدت سه سال مرا خانه نشين كرد ،گرچه اين خانه نشيني بي حكمت وبي بركت نبود زيرا توانستم طراحي اوليه هفت كاست موسيقي را با نام “هفت سلام جاويدان “كه اولين آن به نام سلام بر بسيج است و دومين آن سلام بر عرفان وسومين سلام بر مادر ، چهارمين سلام بر شادي ،پنجمين سلام بر انتظار و مهدي موعود“عج“، ششمين سلام برولايت وهفتمين سلام برمحمد “ص“خاتم پيامبران را انجام دهم ،اگر خدا ياري كند و عمري باقي باشد اجراي قطعي و نهايي اين هفت سلام مستلزم سالها تلاش گروهي است كه مدتي است با همفكري و همكاري دوستان بسيار صميمي شروع شده است ونيز نمايشنامه ديگري به نام “عشق حافظ “ نوشته ام . مدتي پيش هم بوسيله دوستي مهربان به قسمت آفرينشهاي ادبي حوزه محترم هنري معرفي شدم واولين برنامه هنري من پس از سه سال دوري از صحنه در هيئت يك خواننده محلي “درجرگه ي عشاق “ ويژه استان كرمانشاه در فرهنگسراي بهمن و وتالار انديشه حوزه هنري ظاهر شدم وباز سعادت داشتم كه به دعوت برادر مهندس شبرنگ سرپرست خانه فرهنگ كوثر در منطقه 12 شهرداري تهران به مناسبت هفته دولت يادواره دو شهيد بزرگوار شهيد باهنر و شهيد رجائي در صحنه روباز آمفي تئاتر پارك خواجوي كرماني در سه شب پيا پي ظاهر شده ،اوج حرمت و احترام را از امت هنر دوست و صميمي حزب الله ببينم كه جزئيات آن به تاريخ 19/6/76 در روزنامه خبر درج شده است .
برای دانلود روی اهنگهای زیر کلیک کنید
دلبر چیه دل بي قراره چراغ منزل خنده ها شاد و خندان
اين دل هركس به كسي مينازه شعر خيام به به به اين دل شيرين زبون

برای دانلود روی اهنگهای زیر کلیک کنید
درويش باباكوهي واسه خاطر تو بود خانقاه چيني بند زن
عمو صالح یمبوسنه براي هميشه روز ميشه شب تك درخت بوي آزادي

برای دانلود روی اهنگهای زیر کلیک کنید
درویشم و درویشم حق گويم علی آمد اي ياد تو لااله الاهو
زندگي همه شب پشت و پناه اسم اعظم

برای دانلود روی اهنگهای زیر کلیک کنید
من خدا را ديده ام كجائيد رسول مهرباني خدا پرستان با خدا باش وطن من
يا مرتضي علي مهر علي سرور علي پير و جوان نام علي بيجا مبر

برای دانلود روی اهنگهای زیر کلیک کنید
پستچي روز جنگه خودشناسي جبهه به جبهه تکسوار
معراج ني زن آرزوي شاعر خواب گران كوچولو سرمايه دار

هدف از ساخت اين ويلاگ فقط به خاطر هنرمنداني است كه امروزه اسمشون و اثارشون در ميان ما فراموش شده است .عزيزان براي بهتر شدن وبلاگ خواهشمندم نظر خود را بنويسيد